أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
295
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
حوادث نموده و به وقوع آنها استدلال كنند . اهل جاهليه اگر به سفرى مىرفتند و يا به صيد و شكار عزيمت مىكردند ، اگر در طرف راست خودشان ورود ثور وحشى را مىديدند ورود آن حيوان را در حق خود خير مىپنداشتند و اگر اين حيوان از طرف چپ ظهور مىكرد از ظهور آن حيوان تشأّم نموده او را در حق خود شرّ محض اعتقاد مىكردند . بنشستن كلاغها و جائى كه آنها قرار مىگرفتند و به وضع نشستن آنها و حركات و سكنات و صدا دادن آنها نهايت دقّت و اعتنا را مىنمودند . اگر چنانچه حركت كلاغ به زعم آنها مبارك ظهور مىكرد اظهار فرح و شادمانى مىكردند و اگر كلاغها در جاهايى كه مقصود آنها بود ننشسته و موافق مطلوب صدا نمىكردند از اين قسم طيران و نشستن آنان به هر جايى كه اتّفاق مىافتاد تشأّم نموده و به آن حيوانات اظهار نفرت و خصومت مىنمودند و به مواقعى كه نشسته بودند سنگ انداخته و مىپرانيدند . از كهنه هم ديده شده است كه ظهور محمّديه را قبل البعثة خبر داده و بشخصه تصديق و اعتراف نمودهاند . حكايت از لهيب بن مالك روايت است كه جناب لهيب گفته است كه : كهنهء بسيار با علم قبيلهء ما به نام خطر بن مالك كاهنى بود كه سيصد و هشتاد ( 380 ) و بنا به روايت تاريخ خميس يكصد و هشتاد ( 180 ) سال داشت . روزى بر سر او جمع شده و گفتيم : اى خطر از علم نجوم چيزى بر ما خبر ده كه به مقتضاى او عمل نماييم . خطر گفت : اگر فردات صبح نزد من بياييد شما را از بعض چيزهاى خير و شر خبر مىدهم . فرداى آن روز على الصّباح باز جمع شده و به خانهء او رفتيم ، خطر بن مالك را اين دفعه در يك حالتى ديديم كه بر سر پا ايستاده و مستقيم مانده است ؛ و در كمال حيرت و دهشت چشمهاى خود را باز نموده مانند اشخاص محتضر به آسمان دوخته بود . چون ديديم كه خطر مژگانهاى خود را نيز حركت نمىدهد گمان كرديم كه خطر وفات كرده است ؛ و براى فهميدن اين امر چند دفعه يا خطر يا خطر گفتيم ، مدّتى جواب نداد بالاخره اشاره نمود كه او را از دو طرف او